السلام علیک یا فاطمه الزهرا

یک فاطمه بود و یک جهان غم شد قامت وی ز داغ غم ،خم


یک سوی غم فراق بابا یک سوی غم جفای اعدا



از فتنه قوم در سقیفه گشتند دگر کسان خلیفه



دنیاطلبان و دین فروشان کردند به پا بساط عصیان



کردند چراغ راه خاموش کردند غدیر را فراموش



چون فاطمه دید این ستم را برداشت علیه آن علم را



با چشم پر آب از غم باب می رفت

ادامه نوشته

آن شب تیره تر بودکه زهرا حایل دیوار و در بود...

شبی کاندر هجوم تیغ بیداد
سرت را سینه زهرا سپر بود

زمان بر سینه خود سنگ می کوفت
زمین از داغ زهرا شعله ور بود

عطش نوشان کوفی آتشین اند
که حتی کوثر آنجا بی اثر بود

شراب کوفیان خون حسین است
شراب فاطمه خون جگر بود

تو می دیدی ولی لب بسته بودی
که آیین محمد (ص) در خطر بود

ادامه نوشته

شعری در مورد گردان کمیل



آی دونه دونه دونه نون و پنیر و پونه

قصه بگم براتون؟ قصه ای عاشقونه

یه وقت نگین دروغه یه وقت نگین که وهمه

اون که قبول نداره نمی تونه بفهمه

بریم به اون فصلی که اوج گرمیه ساله

ماجرای قصه مون داخله یک کاناله


شعر كامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته